تبلیغات
یه یادگاری از دوران... - خاطره

یه یادگاری از دوران...

یكی بود... هنوز هست...

"زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست

هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود

صحنه پیوسته به جاست

سرخوش آن نغمه که مردم بسپارند به یاد"

این شعرو که می نبینم، یاد صفحه ی اول کتاب های مبتکران می افتم و خاطرات دبیرستان!

یه آرشیو دارم از قالب های وبلاگ و موزیک هاشون!

اینا رو که میبینمو میشنوم، یاد خاطرات ریز و درشت دوران دانشگاه می افتم

ای کاش هر کدوم پست ها با همون قالب و موزیک خودش ذخیره می شد که آدم رو گیج نکنه...

تا آدم رو سر درگم نکنه که کدوم خاطره ها رو بین این نُت ها جاگذاشته ام!!

زندگی میگذره... و این خاصیت زندگیه شاید!

و احساس میکنم با این امید میتونم بی خیال خاطره های گذشته،و بدون غصه خوردن برای از دست دادن اون خاطرات به زندگی ادامه بدم، که به خاطرات جدید و شیرینی که میخواهیم با هم خلق کنیم فکر کنم!

خاطرات شیرینی که می آفرینیم و لحظه های زندگی رو با اون ها رنگ میدیم، و باز هم ازشون عبور میکنیم

و ما میریم و خاطرات میمونن!

و ما از زمان عبور میکنیم و زمان همچنان به دویدن خودش ادامه میده...

ولی شاید... شاید یه جایی زمان بایسته، به پشت سرش نگاه کنه و برای اون روزهایی که با ما و با درکنار هم بودن ها مون گذرونده، غبطه بخوره...





پ.ن. ممنون که سر زدین دوستان :) ممنون از همگی

پ.ن. دلم میخواست دور هم جمع میشدیم و حضوری هم دیگه رو میدیدم...
"این یک دو دم که فرصت دیدار ممکن است، دریاب کار ما که نه پیداست کار عمر..."

پ.ن. ممنون میشم اگه نظراتتون انتقاد و پیشنهاد هم داشته باشه، اما هرچی باشه نظراتتون، خوشحالم میکنه :)

نوشته شده در جمعه 3 بهمن 1393 ساعت 05:07 ب.ظ توسط زهرا نظرات |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total]) [cb:pages_no]
Design By : Pars Skin