تبلیغات
یه یادگاری از دوران... - پ.ن.

یه یادگاری از دوران...

یكی بود... هنوز هست...

امشب شب امتحانمه و هنوز قسمت های مهمی از امتحان رو نخونده ام

قصد بد و بیراه گفتن به استاد ندارم، چونکه بد و بیراه ها رو دیروز با بچه ها برای آبادانی روح استاد ارسال کردیم

فامیل استاد هم که گناهی نکرده ان که فامیل استاد شده ان!!!

الان نمیدونم چیکار کنم! راندمانم خیلی پایین اومده... و هنوز حتی سوال های تکالیف رو هم حل نکرده ام 

رفتم برای فردا توی کیفم تغذیه برداشتم که فردا سر امتحان گرسنه نشم و قندم نیافته 

سر زدم تقویم، 21 ربیع الاولیم... ماه توی آسمون هست، ولی شب مهتاب هم نیست  (ربطش برای انتخاب عنوان بود)

چرا کسی سر به iut-frienship.blogfa نمیزنه و فعالیتی نمیکنه؟

نیلوفر کجایی؟

نرگس کم پیدا و حتی نا پیدا شده...  بازم میگم این رسم فامیلی نیست!!! 

غزاله ماکزیمم فیزیولوژی و پردازش شده...  

غزاله جون صرفا برای یه چیزی گفتن بود که گفتم... وگرنه نوش جونت... تا مهمونی هرکاری بخوای میتونی بکنی 

OMG

الحمدلله برای عوامل جانبی که همکاری میکنن




-------------------------------------------------------------------------------------------------
نامردا من اینقدر صمیمانه می نویسم چرا سیگنال حیاتی نمیفرستین؟
یه روزی دیگه نیستم بنویسم ها!!!
راضی نیستم اونایی که تحویل نمیگرفتنم بعد برام گریه کنن ها!!!
گفته باشم
نقطه سر خط

نوشته شده در چهارشنبه 24 دی 1393 ساعت 03:56 ق.ظ توسط زهرا نظرات |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total]) [cb:pages_no]
Design By : Pars Skin