یه یادگاری از دوران...

یكی بود... هنوز هست...

سلام
بیشتر میشه گفت confuse  کننده است!
با یه کلمه ی سه حرفی، اتفاقات عجیبی میتونه بیوفته!!!


یادش بخیر ...
پارسال بود یا سال قبلش...همین موقع ها!
به مامانم گفتم مامان حالا میخواهیم بریم مهمونی خدا من چی بپوشم؟
مامانم گفتن «و لباس التقوی، ذلک خیر»
...
امان از دست مامان ها! زود دست بچه ها رو میخونن!!!


عادم یزاد، یه وقت انتخاب عاقلانه میکنه، یه وقتم بادلانه!!! یه وقتم مثل من کلا جنون آمیز رفتار میکنه و همه چیز رو میسپره دست خدا !!!!
«توکلتُ علی الحیّ الذی لا یموت، و افوض امری الی الله، انّ الله بصیرٌ بالعباد»


پا نویس ------------------------------------------------------------------
آقا من میخواهم یه چیزی بگم بهتون، نمیدونم چه جوری بگم خب!
خب بیاین دانشگاه ببینمتون، گفته بشه بهتون دیگه!

به من چه میخواستین فردا بیاین، خبر داشتم براتون!!!!!!!!!!!!!
هیشکی نیست که...
:(

نوشته شده در شنبه 7 تیر 1393 ساعت 08:52 ب.ظ توسط زهرا نظرات |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total]) [cb:pages_no]
Design By : Pars Skin