تبلیغات
یه یادگاری از دوران... - باران ... باران ... باران...

یه یادگاری از دوران...

یكی بود... هنوز هست...

بعضی ملودیك ها آدمیزاد رو از حال خودش بی خود میكنه...


فقط تصور كن

توی قاب پنجره بشینی و

هوا ابری باشه...

نه رنگ غروب

نه هیچ رنگ دیگه... ابر ابر ابر باشه فقط

تو هم فقط چشم هاتو بستی و به صدای به هم خوردن برگ ها گوش میدی...

و به بوی نم ای كه توی هوا پیچیده...

و بعد یه قطره بارون احساس میكنی روی پوست صورتت...

دست هایت رو باز میكنی تا آخر بارون، قطراتش رو بغل میكنی...



آی دلم خواست...

نوشته شده در چهارشنبه 23 مرداد 1392 ساعت 06:56 ب.ظ توسط زهرا نظرات |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total]) [cb:pages_no]
Design By : Pars Skin