تبلیغات
یه یادگاری از دوران... - هر راست نشاید گفت!

یه یادگاری از دوران...

یكی بود... هنوز هست...

 یه شب سه نفر اشتباهی دستگیر میشن و در نهایت ناباوری به اعدام روی
صندلی الکتریکی محکوم میشن....

 نوبتِ نفر اول میشه که بشینه روی صندلی. وقتی میشینه میگه : من توی دانشگاه ,
رشته الهیات خوندم و به قدرت بی پایان خدا اعتقاد دارم .... میدونم که خدا
نمیذاره آدم بیگناه مجازات بشه ....

 کلید برق رو میزنن ... ولی هیچ اتفاقی نمیفته ....

 به بی گناهیش ایمان میارن و آزادش میکنن.

 نفر دوم میشینه روی صندلی و میگه : من توی دانشگاه حقوق خوندم ....به عدالت
ایمان دارم و میدونم واسه آدم بی گناه اتفاقی نمیفته ...

 کلید برق رو میزنن و هیچ اتفاقی نمیفته ...

 به بی گناهی اون هم اعتقاد میارن و آزادش میکنن .

 نفر سوم میاد روی صندلی و میگه : من توی دانشگاه , رشته برق خوندم و به شما
میگم که وقتی این دو تا کابل به هم وصل نباشن هیچ برقی وصل نمیشه به صندلی

 خوب بقیه داستان هم مشخصه، مسوولین زندان مشكل رو میفهمن و موفق به اعدام فرد
میشن


نوشته شده در سه شنبه 1 مرداد 1392 ساعت 03:20 ب.ظ توسط زهرا نظرات |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total]) [cb:pages_no]
Design By : Pars Skin