تبلیغات
یه یادگاری از دوران... - یه پیام آفلاین از یكی از دوستان اكثرا اینویز‌ :))

یه یادگاری از دوران...

یكی بود... هنوز هست...

این بار برای تو نوشتم بپذیرش
 این شعر که سر خورده زدستم بپذیرش
 این مرد برای تو و عشقت چه کند باز؟
خوب است خورد قهوه ی با سم؟ بپذیرش
اشعار پر از مغلطه و پوچی و رندی است
بانو تو مشو کفری و در دم بپذیرش
 یک عمر تو بودی و نشد بوسه میسر
در حسرت این واقعه مردم!!!بپذیرش
 تو شادی و سرزنده و مغرور جوانی
گر آمده او با کمر خم بپذیرش
هرچند که این شعر نشد لایق عشقت
تو تلخ مشو لطف کن کم کم بپذیرش


saeed soleymni

البته این اسم شاعرشه ها! نه اسم كسی كه فرستاده... هه هه هه

نوشته شده در یکشنبه 17 دی 1391 ساعت 01:44 ب.ظ توسط زهرا نظرات |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total]) [cb:pages_no]
Design By : Pars Skin