یه یادگاری از دوران...

یكی بود... هنوز هست...

ووو
امروز امتحان آز معماری دارم
پنج شنبه که دانشگاه بودم، بعدغروب هم رفتیم خونه ریحانه اینا...(دختر دختر عموم )
شب هم خونه مامانجونم تا ساعت1.5 انگار...
صبح جمعه هم خسته بودم خوابیدم
ظهر مهمون بودیم خونه یه دوستای خانوادگی مون
اونقدرخسته بودم که توی خونشون خوابیدم عصر!
بعدرفتیم نمایشگاه لوسترو تزئینات...
بعد هم نماز و شام و رفتیم خونه عمه ام  که پسر عمه ام اومده بود ایران
وقتی هم اومدیم خونه رفتم موهام رو اتو کنم
خلاصه که فقط درحد10_20دقیقه فقط خونده ام...

الان به جای درس خوندن، اومدم دیدم که 14تا نظر دارم... یوهو!
ازالطاف بانو عطیه...
رفیق داریم!!!!
با تشکر از نرگس  عزیزو صفورا و ندا و طاهره و بقیه که هوامون رو دارن... یادمون نرفته که همیشه وبلاگ رو بیدار نگه میداشتند...و غیبت بعضی شون لان قابل توجیه ودرکه...

از دست غیبت تو شکایت نمیکنم           تانیست غیبتی نبود لذت حضور

نوشته شده در شنبه 2 دی 1391 ساعت 10:10 ق.ظ توسط زهرا نظرات |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total]) [cb:pages_no]
Design By : Pars Skin