تبلیغات
یه یادگاری از دوران...
























یه یادگاری از دوران...

یكی بود... هنوز هست...

رفتم گلستان، دیدم نوشته تقویم 92-93
باز کردم که زمان ثبت نام مقدماتی رو ببینم
مشکلی دارم آیا؟؟؟؟؟


نوشته شده در سه شنبه 19 فروردین 1393 ساعت 10:13 ق.ظ توسط زهرا نظرات |

گاهی اوقات پیش می آید که
توی یه برهه ای از زمان، 

دوستایی داری که از بودن کنارشون احساس امنیت و آرامش داری...
کتابی میخونی که از خوندنش لذت میبری...
کلاسی می ری که تمام روزها و ساعت های هفته رو برای رسیدن به اون کلاس لحظه شماری میکنی...
استادی داری که وقتی حرف میزنه، میخواهی که نباشی و فقط گوش باشی، چشم باشی، و فقط حرف های استاد رو با تمام وجود درک کنی....
گاهی اوقات یه حس دلتنگی میاد سراغت که میخواهی نباشی و فقط اون حس باشه... فقط اون دلتنگی باشه...
گاهی اوقات هست که احساس نزدیک بودن به اونی که میخواهی باشی داری...

گاهی اوقات هست که انگار احساس میکنی خدا خیلی منت گذاشته سرت و تو رو از این دنیا بیرون آورده  و خوشبخت ترین انسان روی زمین هستی...


خدایا بابت همه ی همه ی همه ی احساس های خوب، برای بودنت ممنونم، برای دادن هایت ممنونم، برای ندادن هایت ممنونم
خدایا ممنونم

خدایا ازت می خواهم که توی سال جدید برای همه ی دوستام، و همه ی دوستات، این لحظه های خوب رو رقم بزنی

یا مقلب القلوب و الابصار...
یا مدبر اللیل و نهار...
یا محول الحول و الاحوال...
حوّل حالنا الی احسن الحال...


نوشته شده در پنجشنبه 29 اسفند 1392 ساعت 05:33 ب.ظ توسط زهرا نظرات |

یکمی خسته ام
دلم میخواهد که این چند روز یکم استراحت کنم و به هیچ چیز فکر نکنم
دلم میخواست می تونستم توی این دو سه روز خستگی این مدت رو بیرون کنم
کلی کار دارم که باید انجام بدم ولی قبلش نیاز اساسی به استراحت دارم
امیدوارم این چند روز بتونم استراحت کنم...
و غبار امسال رو بزدایم!!!!

سعی کنید موفق باشید

نوشته شده در دوشنبه 26 اسفند 1392 ساعت 03:34 ب.ظ توسط زهرا نظرات |

گاهی به نیاز جزوه صادق هستم
گه گاه اسیر این حقایق هستم
هر جزوه که من گرفتم از یک خانم
معنی اش نمی شود که عاشق هستم

سعید سلیمانی

نوشته شده در دوشنبه 12 اسفند 1392 ساعت 03:03 ب.ظ توسط زهرا نظرات |

کسی بی خبر آمد
مرا دست خودم داد
کسی مثل خودم غم
کسی مثل خودم شاد
کسی مثل پرستو
در اندیشه ی پرواز
کسی بسته و آزاد
اسیر قفسی باز
کسی خنده کسی غم
کسی شادی و ماتم
کسی ساده کسی صاف
کسی در هم و برهم
کسی پر زترانه
کسی مثل خودم لال
کسی سرخ و رسیده
کسی سبز و کسی کال
کسی مثل تو ای دوست
مرا یک شبه رویاند
کسی مرثیه آورد
برای دل من خواند
من از خواب پریدم
شدم یک غزل زرد
و یک شاعر غمگین
مرا زمزمه می کرد

از اشعار دکتر انوشه
http://sagharhtanhaei.blogfa.com/post/42


نوشته شده در شنبه 3 اسفند 1392 ساعت 11:58 ق.ظ توسط زهرا نظرات |

از دست این میهن بلاگ!
رمز مطلب 7 رقم آخر شماره تلفنمه.... :)
توی نظر ها نوشته بودم ولی بیچاره نمیفهمه...
به یاد اون روز ها :  نه این که نخواهد بفهمه ها! نمیتونه بفهمه...
هه هه هه


نوشته شده در دوشنبه 14 بهمن 1392 ساعت 07:43 ب.ظ توسط زهرا نظرات |

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.

نوشته شده در یکشنبه 13 بهمن 1392 ساعت 10:58 ب.ظ توسط زهرا نظرات |

سلام

نمیدونم باید خوشحال باشم یا ناراحت

زوركی 20 روز دیگه مونده تا كنكور و من این روز ها خودم رو میكشم تا بتونم نیم ساعت دووم بیارم روی صندلی بشینم و درس بخونم خیلی درس ها هست كه نخوندم كنترل، ریاضی، مدار، الكترونیك سیگنال جزوه ی دكتر خسروی فرد رو خوندم، آزمون قبلیه منفی زده بودم مغناطیس هم كه دفعه ی پیش خودم رو كشتم و تونستم 30 درصد بزنم خسته ام مقادیر زیادی انگیزه ام برای خوندن تقریبا از بین رفته چون كه باهركی حرف میزنم، میگه كه این ماه آخر چیزی نخونی ها! فقط باید تست بزنی آخه من كه تا الان چیزی نخوندم، تست چی رو بزنم؟ ها؟

خدا رو شكر

چه برف قشنگی اومد امروز نمیدونم هنوزم داره میاد یا نه

هنوز نت خونه وصل نشده

الان هم برای اولین بار در عمر 23 سال و دو روز و نیمه ام اومده كافی نت‼‼‼

نمیگم كه برایم دعا كنین!

ولی ازتون میخواهم كه برای همه دعا كنین

دلم میخواهد یه روز یه چند ساعت با یكی برم بیرون دلم باز بشه

اگه كسی وقت و حوصله داشت، بهم خبر بده(مسلما اینجا كه انتظار ندارین بیام ببینم ؟ ها؟ لطفا پیامم بدین)

به سلامتی پروژه ی مهندسی پزشكی رو هم فرستادم و آماده ام كه شروع كنم كنكوری بخونم این یه هفته رو از هفته ی دیگه كه ترم شروع میشه و من باید بیام سر كلاس هام فعلا هم فقط برنامه نویسی رو میدونم می خواهم بگیرم با دكتر نظرییه چهار واحدی یا سه واحدی دیگه میخواهم بگیرم اگه درس قشنگ یا جذاب و كاربرد دار میشناسین (توی هر دانشكده ای ! ) لطفا بهم بگین حتی اگه حسابداری باشه از صنایع!

ممنونم كه حرف هایم رو گوش كردین :)

دعا میكنم لحظه هاتون غرق یاد خدا باشه

 

راستی بابت پیام های زیبای تبریك همگی ممنون :)

ممنون كه به یادم بودین

ممنون تر كه به یادم هستین و میاین به وبلاگ سر میزنین


نوشته شده در شنبه 28 دی 1392 ساعت 05:31 ب.ظ توسط زهرا نظرات |

...

...

...

...


....


..

.
.
.



....
.
.
.
.
......

نوشته شده در سه شنبه 17 دی 1392 ساعت 04:01 ب.ظ توسط زهرا نظرات |

دیوانگی ها گرچه دائم دردسر دارند

دیوانـه ها از حال هــم امّا خبر دارند

آیینه بانـــو! تجربه این را نشان داده:

وقتی دعاها واقعی باشند اثر دارند

تنها تو که باشی کنار من دلم قرص است

اصلاً تمــام قرص ها جز تــــو ضـــــرر دارند

آرامش آغوش تو از چشم من انداخت

امنیتی کــــه بیمه های معتبـــر دارند

«مردی» به این که عشق ده زن بوده باشی نیست

مردان ِ  قدرتمند ،  تنهــــا  «یک نفـــــر»  دارند!

ترجیــــح دادم لحـــن پُرسوزم بفهمـــاند

کبریت های بی خطر خیلی خطر دارند!

بهتــر! فرشته نیستم ، انسانِ بـــی بالــــــم

چــون ساده ترکت می کنند آنان کـه پَر دارند

می خواهمت دیوانه جان! می خواهمت، ای کاش

نادوستانم  از سر ِ  تـــو  دست  بردارند...


امید صباغ نو


نوشته شده در دوشنبه 25 آذر 1392 ساعت 04:17 ب.ظ توسط زهرا نظرات |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total]) [cb:pages_no]
Template By : Pichak