تبلیغات
یه یادگاری از دوران...
تاریخ : سه شنبه 29 تیر 1395 | 03:15 ق.ظ | نویسنده : زهرا
تاریخ : شنبه 11 اردیبهشت 1395 | 07:36 ب.ظ | نویسنده : زهرا

...

...

وقتی که یک تفاوت ساده در حرف

کفتار را به کفتر تبدیل میکند

باید به بی تفاوتی واژه ها

و واژه های بی طرفی چون* نان*

دل بست...

نان را

از هر طرف که بخوانی نان است...







قیصراشتقاق


تاریخ : شنبه 17 بهمن 1394 | 08:01 ب.ظ | نویسنده : زهرا
.
.
.
.
.


تاریخ : دوشنبه 2 آذر 1394 | 02:32 ق.ظ | نویسنده : زهرا
یه برهه هایی از زمان هست، که انگار خیلی حرف داری بزنی...

شاید خیلی میدونی...

یه برهه هایی از زمان هست، که حس میکنی که نمیدونی...

حس میکنی، نمیدونی، و میدونی که نمیدونی...

و تجربه بهت گوش زد میکنه که شاید حتی 

نمیدونی، و نمیدونی که نمیدونی...

اون موقعه که می فهمی شاید درست اینه که ....
 
                                                       کمتر حرف بزنی!


تاریخ : شنبه 23 آبان 1394 | 08:52 ب.ظ | نویسنده : زهرا

عاقد: عروس خانم شما شاغلید؟

عروس خانم: بله حاج آقا.

عاقد: میشه بفرمایید به چه شغلی مشغولید؟

عروس خانم: معلمم.

عاقد: تبارک الله عروس خانوم معلمی شغل انبیاست، خوب عروس خانم معلم چی هستین؟

عروس خانم: معلم رقص

حاج آقا ساکت شد و دقیقا نمیدونست که شغل کدوم یکی از انبیاست میگن هنوزم به افق خیره شده



تاریخ : دوشنبه 16 شهریور 1394 | 10:41 ق.ظ | نویسنده : زهرا
حس و حال عجیب و غریبی است

وقتی واپسین ساعات باقیمانده را

- که تنها فرصت برای انجام کار هستند -

به جستجوی خاطره ی گنگ داستانی که سال ها در ذهن مانده،

به تماشای مجموعه ی بابا لنگ دراز بگذارنی ...

حس و حال عجیبی است...






( episode 14 )



طبقه بندی: دست نویس ، دل نویس ...،

تاریخ : پنجشنبه 12 شهریور 1394 | 11:50 ب.ظ | نویسنده : زهرا

اندوه بزرگی است زمانی که نباشی...


تاریخ : دوشنبه 26 مرداد 1394 | 01:12 ب.ظ | نویسنده : زهرا
سلام

اینجا خانه ی ماست!

اینترنتمون وصل شد....

این اولین باریه که با لپ تاپ از اینترنت خونه استفاده میکنم

الحمدلله...



تشکر از همه ی دوستان عزیزی که اومدن عروسی و منو خوشحال کردن....

ممنون
برچسب ها: اولین ها، خودمونی،

تاریخ : دوشنبه 5 مرداد 1394 | 02:45 ق.ظ | نویسنده : زهرا
خسته ام !
خسته ام!
خسته ام!

یه حسای الکی دارم
خسته ام
یا من خیلی فکر میکنم، یا دیگران فکر نمیکنن
یا من هم فکر نمیکنم
من دوست ندارم دیگران در زندگی شخصی من دخالت کنن!!!

خسته ام!
میفهمی
خسته ام......

دارم سعی میکنم خودمو کنترل کنم
ولی بعضا از دستم در میره
حوصله هیچکس رو ندارم
نمیدونم آیا به آرامش میرسم یا نه!!!!!!!

خسته ام!!!!!!


تاریخ : یکشنبه 28 تیر 1394 | 02:59 ق.ظ | نویسنده : زهرا
بعد از یک ماه مبارک رمضان، امشب خوابم نمیاد!
نمیاد که بیاد...
البته خب منم شرایط برایش فراهم نکردم که بخواد بیاد...
ساعت 3 نصفه شبه
بلادرنگ یاد خاطرات شیرین لیسانس میوفتم نصف شب ها با نرگس...
فامیل دور...
خیلی دور...
خیلی دیر...
خیلی وقته ندیدمش!!!!
ان شاءلله هفته دیگه...
اسماء ( لپتاپ عزیزم) مدت هاست که در فراق بنده به سر میبره، و بنده نیز...
همچنین در فراغ درس و دانشگاه سعی می کنم باشم ولی در خواب مرا رها نمیکنند ...
فعلا مشغول به کارهای شریف و لذت بخش هنری هستیم در راستای امر خیر!
منتظر چاپ شدن کارت ها و دعوت رسمی از دوستان!!!!
البته ان شاءلله
امیدوارم زندگی ام منظم بشه و نمیدونم چرا این امید رو دارم
نمیدونم چرا!!!!
امید به خدا
کاش کارها و رفتار هامون مورد پسند خدا و ائمه اطهار واقع بشه

الهی آمین


تعداد کل صفحات : 18 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

  • ماه موزیک | راه بلاگ | تک تاز بلاگ
  • MeLoDiC