تبلیغات
یه یادگاری از دوران...
تاریخ : دوشنبه 5 مرداد 1394 | 02:45 ق.ظ | نویسنده : زهرا
خسته ام !
خسته ام!
خسته ام!

یه حسای الکی دارم
خسته ام
یا من خیلی فکر میکنم، یا دیگران فکر نمیکنن
یا من هم فکر نمیکنم
من دوست ندارم دیگران در زندگی شخصی من دخالت کنن!!!

خسته ام!
میفهمی
خسته ام......

دارم سعی میکنم خودمو کنترل کنم
ولی بعضا از دستم در میره
حوصله هیچکس رو ندارم
نمیدونم آیا به آرامش میرسم یا نه!!!!!!!

خسته ام!!!!!!


تاریخ : یکشنبه 28 تیر 1394 | 02:59 ق.ظ | نویسنده : زهرا
بعد از یک ماه مبارک رمضان، امشب خوابم نمیاد!
نمیاد که بیاد...
البته خب منم شرایط برایش فراهم نکردم که بخواد بیاد...
ساعت 3 نصفه شبه
بلادرنگ یاد خاطرات شیرین لیسانس میوفتم نصف شب ها با نرگس...
فامیل دور...
خیلی دور...
خیلی دیر...
خیلی وقته ندیدمش!!!!
ان شاءلله هفته دیگه...
اسماء ( لپتاپ عزیزم) مدت هاست که در فراق بنده به سر میبره، و بنده نیز...
همچنین در فراغ درس و دانشگاه سعی می کنم باشم ولی در خواب مرا رها نمیکنند ...
فعلا مشغول به کارهای شریف و لذت بخش هنری هستیم در راستای امر خیر!
منتظر چاپ شدن کارت ها و دعوت رسمی از دوستان!!!!
البته ان شاءلله
امیدوارم زندگی ام منظم بشه و نمیدونم چرا این امید رو دارم
نمیدونم چرا!!!!
امید به خدا
کاش کارها و رفتار هامون مورد پسند خدا و ائمه اطهار واقع بشه

الهی آمین


تاریخ : جمعه 19 تیر 1394 | 11:49 ق.ظ | نویسنده : زهرا
اون بازیه رو تموم کردیم با محبوبه
یه بازی دیگه ریخت برایم...
خیلی مرحله داره... خیلی....
باید تا زوده یه فکری به حالش بکنم...


تاریخ : پنجشنبه 21 خرداد 1394 | 03:11 ب.ظ | نویسنده : زهرا
دلم سوخت...

بچه خوبی بود...

از دست رفت...

لابد مامان باباش امید داشتن که یه چیزی بشه....

همه اش تقصیر این بازی های موبایله که راه به درش کرد...

حیف...


تاریخ : سه شنبه 29 اردیبهشت 1394 | 02:49 ق.ظ | نویسنده : زهرا
در راستای جواب نیلوفر در پست قبلی


توی عقد یکی از دوستای همسر،
یه بنده خدایی(خطاب به بنده) میگفت:
شما یا مهمون دارین،
یا مهمونی میخواین برین،
یا از مهمونی اومدین! 
از این سه حالت بیرون نیست!!!


بعد دیگران یه جورایی رفتار میکنن، آدم کلا نا امید میشه...
خب میدونی که من شرایط درس خوندن ندارم، چرا هعی می پرسی ازم که یادم بیاد شرایط درسی ام بده!!!؟؟؟

اصلا بی خیال
میخواستم فقط علت اینکه کمتر به وبلاگ سر میزنم رو بگم
البته خب کمتر شدن نظرات دوستان و کم شدن تعداد پست های وبلاگ، یه حلقه ی فیدبک مثبت (منفی!) در راستای خلوت و خلوت تر شدن وبلاگ تشکیل داده
باید یه کاری کرد
وگرنه می ترسم این ویروس فیدبک مثبت(!) به جون روابط دوستی مون (که یه پاره استخون ازش مونده) بیافته، و مثل بعضی روابط که زورکی به یه آب باریکه بنده (و یا همون هم قطع شده) به خشکی بگراید!!!

کمک کنید دوستان و راهنمایی بدین :)
کاش توی مهمونی فردا عصر منزل فامیل شوهرا، نرگس هم بیاد!!!!!!
(نزدیک به یک ساله که ندیدمش!!!!!!!!!!!!!!)


تاریخ : سه شنبه 22 اردیبهشت 1394 | 02:26 ق.ظ | نویسنده : زهرا
حس شعر گفتن که نمیاد!
حس یاد آوری شعر هم نیست خیلی...
امروز کلی زور زدم یه شعر هایم یادم بیاد، نیومده!
دیگه رفتم بین شعر هایم گشتم تا پیداش کنم
بعد از یه روز پر فکر و کار
آخر شب همینطوری زور میزنم یه مصرع احساسی از خودم بیرون کنم،
بعد میزنم توی گوگل ببینم آیا با این مصرع کسی شعر گفته یا نه...

عجب دوره زمونه ایه...
بهتره بگم عجب حال و احوالیه!!!

بعد چقد وخت اومدم وبلاگ، میبینم هیچی نظر ندارم
البت خب ما داریم سعی میکنیم از کسی انتظار نداشته باشیم
و انتظاراتمون از دیگران را به کم ترین حد ممکن برسانیم

شبه و دیگه خیلی خوابم میاد
فردا هم مسلما روز پر مشغله ای خواهد بود... روز پر کار...

الحمدلله :)

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن.1 داشت هوشم می برد، حتی فکر کنم چند لحظه هم رفتم...، یهو دیدم یه صدایی میاد، دیدم صدای فن لپ تاپ عزیز است که روشنه، روی پای من!!!
تصمیم گرفتم برم بخوابم

پ.ن.2 یه بار دیگه بعد از نوشتن پ.ن.1 همین اتفاق تکرار شد!!!

التماس دعا!!!!


تاریخ : سه شنبه 1 اردیبهشت 1394 | 09:23 ب.ظ | نویسنده : زهرا
یه حالی دارم گویا سرماخوردگیه...
یکم بدن درد دارم
مهمونی خونه مادر شوهرم رو کنسل کردم برای این حالم!!! :(
بعید نیست که اثرات امتحان چی چی شده ی امروز باشه
تا اونجایی که یادمه، یکی از اولین امتحانایی بود که نصف زمان مونده بود و پاشدم برگه ام رو دادم! 
نصف برگه سفید
استاد گرامی حتی زحمت ندادن به خودشون که برگه ام رو که بهشون دادم، یه نگاه بندازن، و حتی تعجب کنن که این برگه خالیه!!!
دلم میخواست حذف ترم میکردم
یا لااقل این درس رو حذف میکردم
کسی میدونه چجوری میشه؟


میخواستم تلفنی از مادر شوهرم معذرت خواهی کنم که امشب برای شام نمیتونم برم، 
بهم میگن خدا بد نده
منم با جسارت تمام گفتم:
"خدا که بد نمیده" 
اصلا یه دونه ام!!!!! 


تاریخ : جمعه 28 فروردین 1394 | 11:31 ق.ظ | نویسنده : زهرا
امروز صبح با خواهر ارشد تصمیم داشتیم که بعد نماز بیدار بمونیم، ولی خب با توجه به اینکه دیشب دیرخوابیده بودیم، باید یه کاری میکردیم که انگیزه ی کافی بهمون بده که بیدار بمونیم
همین شد که تصمیم گرفتیم فیلم و عکس های حادثه ی 5 تیر پارسال رو مشاهده کنیم تا نخوابیم
بعد هم تصمیم بر این شد که خانواده بشینن و مدل لباس ببینن برای اینکه اگر انشاءلله تابستون برنامه ای بود برای ما، پی بپوشن!
بعد هم اومدیم و بقیه ی فیلم و عکس ها رو تماشا کردیم.
و متاسفانه یادآوری خاطرات غیر شیرین و کم و کاستی ها و دلخوری ها و ... هم که همراه بود باهاش!
و ذکر این نکته که کاش به جای 200 تا عکس با دهن باز و چشم بسته و درحال حرکت و ... ، 20 تا عکس درست حسابی داشتیم!!!
یا لااقل دو تا عکس با مامان بابا هامون داشتیم!!!
یا با خانواده ها!!!

خلاصه آدم سعی میکنه هعی تجربه هایش رو به دیگران بگه، تا این خاطرات تلخ برای دیگران تکرار نشه!!!

چقدر خوب که کلا سعی کنیم این ها رو به همدیگه بگیم تا خاطرات شیرین بیشتر به جا بمونن :)




پ.ن.مثلا میخواستیم بیدار بمونیم به کارهامون برسیم، چقدر کار کردیم! ظهر شد!



پ.ن. حس خاصیه وقتی با دیدن یه فیلم، یادمون میاد که چقدر جای کسی خالی است...


تاریخ : سه شنبه 11 فروردین 1394 | 10:12 ب.ظ | نویسنده : زهرا
خسته ام خیلی

فشار کار ها و فکر ها و برنامه هایی که هست و باید انجام بدم،

و کار هایی که نمیتونم کاریش کنم،

و فکر هایی که باید تحمل کنم،

و ... و ... و ...

داره له ام می کنه....

به قول هم ساده 

له له

امسال اصلا حوصله ی دید و بازدید نداشتم... و چقدر زود این فرصت خیلی کوتاه گذشت...

کار های توی خونه ام زیاده، نیاز دارم حداقل یک هفته دیگه توی خونه باشم...

از لحاظ روحی هم داغونم!!!

و چقدر کار دارم برای توی خونه...

و چیکار کنم!!!!

آه خدای من...



به همه دوستان التماس دعا دارم




تاریخ : شنبه 8 فروردین 1394 | 11:56 ق.ظ | نویسنده : زهرا
یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتیم....






سال نو مبارک
اسپشل به دوستان iut


تعداد کل صفحات : 17 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

  • ماه موزیک | راه بلاگ | تک تاز بلاگ
  • MeLoDiC